شمس الدين محمد كوسج

94

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به دو « 1 » گفت برزو كه اى شهريار * جهان را تويى شاخ اميدبار « 2 » مرا خانه در كوه شنگان بود * همه كام من جنگ گردان بود « 3 » كشاورز بودم بر آن « 4 » دشت و بوم * به برزيگرى سنگ پيشم چو موم يكى روز بودم بر آن پهن دشت * همى شاه توران به من بر « 5 » گذشت سپهدار تركان رد « 6 » افراسياب * شده روى هامون چو درياى آب مرا ديد و آورد ايدر به جنگ * به پيكار شيران و جنگ پلنگ « 7 » اميدم بسى داد از تاج و تخت * به يك ره چنين خيره برگشت بخت « 8 » نبد جز همه كام ايرانيان * همه تيره شد بخت تورانيان چو رستم شنيد از جوان اين سخن * سپهبد جز اين راى افكند بن « 9 » چنين گفت با شاه پيروز « 10 » بخت * كه جز تو نزيبد كسى « 11 » تاج و تخت [ ببخشد به من شاه او را به جان * بدارم من او را چو جان و روان ] نبايد كه آيد به جانش گزند * بدان تا شود نامدارى « 12 » بلند به ارگ اندرون باز دارم ورا * به جز نيكويى پيش نارم ورا

--> نژاد تو از نامداران كيست * كه خواهد همى بر تو خواهد گريست متن براساس دست‌نويس « ن » و مقابلهء آن با « م » است ، شايد در دست‌نويس « ك » در اصل : « به برزو چنين » بوده است امّا در همهء دست‌نويس‌ها و چاپ ماكان بيت 1364 خطاب به رستم است . ( 1 ) . ن : به شه . ( 2 ) . ك : وار . ( 3 ) . ن : بدان رود اندر مرا جان ( خان ؟ ) بود . ( 4 ) . ن : بدان . ( 5 ) . ن : همين لشكر ترك بر من . ( 6 ) . ن : سپهدارشان شاه . ( 7 ) . ن : هم از بهر نام و هم از بهر جنگ . ( 8 ) . « ن » به جاى اين بيت دارد : بدين جاى از بهر او آمدم * به كينه همى جنگ‌جوى آمدم كنون بخت برگشت و اين‌گونه شد * تنم در كف ديو واژونه شد ( 9 ) . ن : چو رستم ازو اين سخن بشنويد * سوى شهريار جهان بنگريد ( 10 ) . ن : كاى شاه فيروز . ( 11 ) . ن : مبادا جز از تو بدين . ( 12 ) . ن : نامدار .